ني لبک

      صفحه اصلي         آرشيو


Monday, November 18, 2002

اين هم شرح ماجرا از ايسنا.

نماينده پلي تکنيک تو حر� هاش گ�ت ما مي گيم رهبري از قبل از اين حکم با خبر بوده که در اين صورت متاس�يم و اگر خبر نداشته باز هم متاس�يم که يک د�عه همه چي به هم ريخت بسيجي ها سعي مي کردن بيان جلو که ص� چند لايه بچه ها نگذاشت اما همون جا هم سنگ زدن به سر يکي از بچه هاي انجمن که از هوش ر�ت و بعد از پنجره خارجش کردن و بردن بيمارستان ، به شکم يک ن�ر ديگه لگد زدن که اون هم بيهوش شد و
يه سري زخمي هاي ديگه اما بعد از ۱۰ دقيقه جو آروم شد تا پايان برنامه که بسيجي ها خارج برنامه شعار مي دادن چيزي نبود ، آخر برنامه هم وقتي بچه ها اي ايران مي خوندند انها الله اکبر مي گ�تند ، بعد هم از بچه ها خواسته شد از سالن برن بيرون. در اين موقع آنها شعارهاي خودشون را مي دادن مثل خوني که در رگ ماست هديه به رهبر ماست ، مرگ بر ضد ولايت �قيه و .... تقريبا نص� بچه ها بيرون ر�ته بودن که اين ها احساس کردن نه مثل اين که شعار دادن �ايده نداره ، حمله کردن به تريبون و آدم هاي باقي مانده ......
چيزهايي که من ديدم مشت و لگدهايي بود که نصيب بچه ها ميشد و يکي دو ن�ر را هم ديدم که از هوش ر�ته بودن و رو دست مي بردنشون ..... چيزهايي که شنيدم تيغي که رو صورت يکي از دخترهاي خواجه نصير کشيدن ، اشک آوري که تو چشم يکي از بچه ها زدن و ..... اما به طور کلي مراسم خوب برگزار شد هر چند احتمالا يه همچين �ضايي براي آدمي که در يه مملکت آزاد زندگي مي کنه يعني هرج و مرج کامل اما خوب اين جا ايرانه و ما با مقياس هاي خودمون مي سنجيم.
يه نکته جالب ديگه و شايد بيشتر دردناک هم وجود داشت که يکي از شعارهايي که بارها تکرار مي شد اين بود استقلال آزادي جمهري اسلامي يعني بعد از ۲۴ سال ......

تجمع دانشجويي ، شري� ، آقا جري و ........
ساعت ۱۱ صبح جلوی ساختمان ابن سينا
کلاس های ابن سينا و تالار ها تعطيلند به جز کلاس زبان آقاي بخيرنيا که گ�ت از مرکز به من نگ�تن کلاس را تعطيل کنم !!!!! و کلاس آقاي موحدنژاد که وقتي انتظامات ازش خواستن کلاس را در اعتراض به حکم اعدام عليه همکار دانشگاهيش تعطيل کنه گ�ت آقا بيرون قرار نيست کسي اعدام بشه بس کنيد اين بازي ها رو اون هم با لحني که انگار این بچه ها مسوول اعدام نشدن آقاجري هستن.....
حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ ن�ر به صورت پراکنده ايستادند ، تعداد بچه هاي انتظامات بيشتر از جمعيت به نظر مياد ، هنوز دکتر سهراب پور با حضور دانشجوهای بقيه دانشگاه ها موا�قت نکرده ، بچه ها ميگن تعداد کسايي که بيرون دانشگاه هستند اونقدر زياد نيست که بخواد �شار وارد کنه تا رييس مجبور شه دستور ورود را صادر کنه ، ما نگران که چرا انقدر جمعيت کمه ، که خبر می رسه موا�قت شده با نشون دادن کارت همه بتونن وارد شوند ، نزدیکهای ۱۲ می شه گ�ت حدود ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ ن�ری جلوی ساختمان ابن سينا هستند که با توجه به اين که صدای میکرو�ن خيلي ضعي�ه هيچ نظم خاصي وجود نداره به جز وقت هايي که يار دبستاني خونده می شه يا شعاری که اکثريت باهاش موا�ق هستن داده ميشه، نکته های جالب يکي حضور واضح بسيجی هاست به خصوص دخترهاشون که با اون چادرهای سياه وقتي اونقدر هم زيادن ترسناک به نظر ميان ، ديگه حضور استادها ،مخصوصا يکی از استادهای �يزيک که می گه يعني چی وقتي حکم به اين سنگيني دادن شما سرود می خونید نميگم �حش بديد اما شعارهای محکم بديد!!!!!!!!!!! بالاخره قرار ميشه بچه ها برن سالن تربيت بدني.

حدود ساعت ۱۲ سالن تربيت بدني
در لحظه ورود حلقه بزرگي که دور بسيجي ها زدن تا از بقيه بچه ها جدا شن به اضا�ه ردي� انتظامات که تريبون را از جمعيت جدا مي کنه به چشم مي خوره ، بعد از اون تا حدود ساعت ۱ همه چيز مثل تجمع هاي ديگه پيش مي ر�ت ، در اين موقع سالن پر بود و مي شد گ�ت که ۴ تا ۵ هزار ن�ر در سالن هستن ، بسيجي ها تريبون مي خواستن که مجري برنامه گ�ت شما که همه تريبون هاي رسمي در اختيارتونه راهپيماييهاي سازمان تبليغات ۱۰۰٪ در دستتونه،‌ تريبون هاي نمز جمعه ۱۰۰٪ در اختيارتونه ٌدا و سيما ۱۰۰۰٪ دستتونه اما حالا اين تريبون را که �رصتي ۱ ساعته در يک سال براي ماست را هم مي خوايد؟ اما با اين وجود ما به يکي از نمايندگان شما اجازه مي ديم به مدت ۱۰ دقيقه صحبت کنه. که نماينده آنها اومد و حر�هاش رو زد تا ما رو قانع کنه که آقا جري با شريعتي �رق داره و ملحده بدون اين که بخواد قبول کنه که مشکل ما اين نيست که آقاجري چي گ�ته و آيا ملحد هست يا نه؟ بلکه ما مي گيم که اون و هر کس ديگه اي بايد از حق اوليه اظهارنظر برخوردار باشه. نکته جالب در این قسمت اين بود که وسط حر� هاي مجري بسيجي ها �رياد مي زدن آزدي انديشه هميشه هميشه :)):)). تا اين جا همه چيز خوب بود تا نماينده پلي تکنيک ر�ت حر� بزنه .....




?????

[Powered by Blogger]